تبلیغات
داستانهای جالب و خواندنی - مطالب ابر پسر
 
داستانهای جالب و خواندنی
از بین تمام کسانی که برای دعای باران به دشت می روند تنها کسانی به خدا ایمان دارند که به همراه خود چتر مبرند
 
 
جمعه 25 شهریور 1390 :: نویسنده : علی راد

در سال 1989 زمین لرزه هشت و دو ریشتر بیشتر مناطق آمریکا را با خاک یکسان کرد و در کمتر از چند دقیقه بیش از سی هزار کشته بر جای گذاشت.در این میان پدری دیوانه وار به سوی مدرسه پسرش دوید اما با دیدن ساختمان ویران شده مدرسه شوکه شد.با دیدن این منظره دلخراش یاد قولی که به پسرش داده بود افتاد: پسرم هر اتفاقی برایت بیفتد من همیشه پیش تو خواهم بود و اشک از چشمانش سرازیر شد.

http://s2.picofile.com/file/7139388816/pedar1.jpg



ادامه مطلب


نوع مطلب : عاشقانه، 
برچسب ها : پدر، دوست دارم پسرم، پسر، زلزله،
لینک های مرتبط :


دوشنبه 5 اردیبهشت 1390 :: نویسنده : علی راد

مرد درحال تمیز كردن اتومبیل تازه خود بود كه متوجه شد پسر 4 ساله اش تكه سنگی برداشته

 و بر وری ماشین خط می اندازد . مرد با عصبانیت دست كودك را گرفت و چندین مرتبه ضربات

محكمی بر دستان كودك زد بدون اینكه متوجه آچاری كه در دستش بود شود  در بیمارستان

كودك به دلیل شكستگی های فراوان انگشتان دست خود را از دست داد .

. . .




ادامه مطلب


نوع مطلب : عاشقانه، غم انگیز، 
برچسب ها : پدر، دوست، پسر، دوستت دارم، ماشین، دست، عشق، عاشقتم پدر،
لینک های مرتبط :


سه شنبه 30 فروردین 1390 :: نویسنده : علی راد

یک روز پسری دوازده ساله که لاک پشت مرد ه ای را که ماشین از رویش رفته بود را با نخ می کشید وارد یکی از خانه

 های “فساد” اطراف آمستردام شد و گفت:

- من می خواهم با یکی از خانم ها ……………… داشته باشم. پول هم دارم و تا به مقصودم

نرسم از اینجا نمی روم

گرداننده آنجا که همه “مامان” به او می گفتند و کاری با اخلاقیات و اینجور حرفها نداشت اندکی

فکر کرد و گفت: . . .


undefined


ادامه مطلب


نوع مطلب : طنز، 
برچسب ها : پسر، زن، خیانت، رابطه، جالب، طنز، بامزه، مادر، پست چی، ماشین، انتقام، لاک پشت، دختر، خانه، مامان، بابا، کلفت، خدمت کار، بیماری، ادز،
لینک های مرتبط :


شنبه 27 آذر 1389 :: نویسنده : علی راد

... در ایامی نزدیک رفتگری جوانی هر روز صبح محله ای را جارو می نمود و در این محله منزل شخص بسیار ثروتمندی بود.


رفتگر هر روز که به درخانه این شخص برای جارو کردن می رسید دختر جوان زیبایی در را باز می نمود و به وی چای و شیرینی می داد. رفتگر جوان نیز چای و شیرینی را می خورد و بدون کوچکترین نگاه چپی به دختر از او تشکر می نمود و به سر کار خود می رفت.


این قضیه چند سال طول کشید تا این که . . .


 


ادامه مطلب


نوع مطلب : عاشقانه، 
برچسب ها : دختر، پسر، حواستگاری، روفتگر، جارو کش، پولدار، سرمایه دار، دنا، عروسی، حلقه، عشق، عاشق، معشوق، خیانت، داستان، کتاب،
لینک های مرتبط :




درباره وبلاگ


سلام علی صفری هستم نوسینده ایران داستانك و بسیار مسرورم كه شما را در این وبلاگ می بینم وبلاگ نویسانی كه قسط تبادل لینك و بنر را دارند با ID زیر با من ارتباط بر قرار كنن .
aliloveblog

مدیر وبلاگ : علی راد
صفحات جانبی
نظرسنجی
كدام دسته از موضوعات زیر را بیشتر می پسندید








كدام دسته از موضوعات زیر را بیشتر می پسندید








جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :