داستانهای جالب و خواندنی
از بین تمام کسانی که برای دعای باران به دشت می روند تنها کسانی به خدا ایمان دارند که به همراه خود چتر مبرند
 
 
یکشنبه 28 فروردین 1390 :: نویسنده : علی راد

در یکی از کشورها یک مرکز خرید شوهر وجود داشت که ۵ طبقه بود و دخترها به آنجا می رفتند

و شوهری برای خود می گرفتند.

شرایط این مرکز خرید این بود هر کس فقط می توانست یک بار از این مرکز خرید کند و به هر

طبقه که می رفت دیگر نمی توانست به طبقه قبل برگردد.

روزی دو دختر به این مرکز خرید رفتند. در طبقه اول نوشته بود این مردان شغل خوب و بچه های

 دوست داشتنی دارند دختری که تابلو را خوانده بود گفت از بی کاری بهتره ولی می خوام ببینم

که بالاتری ها چی دارند؟







ادامه مطلب


نوع مطلب : طنز، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 28 فروردین 1390 :: نویسنده : علی راد

پیرمردی ضعیف و رنجور تصمیم گرفت با پسر و عروس و نوه ی چهارساله اش زندگی کند.دستان

پیرمرد میلرزید،چشمانش تار شده بودو گام هایش مردد و لرزان بود.

اعضای خانواده هر شب برای خوردن شام دور هم جمع میشدند،اما دستان لرزان پدربزرگ و ضعف

چشمانش خوردن غذا را تقریبا برایش مشکل می ساخت. نخود فرنگی ها از توی قاشقش قل

می خوردند و روی زمین می ریختند، یا وقتی لیوان را می گرفت غالبا شیر از داخل آن به روی

رومیزی می ریخت.پسر و عروسش از آن همه ریخت و پاش کلافه شدند.

پسر گفت: . . .




ادامه مطلب


نوع مطلب : غم انگیز، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 27 فروردین 1390 :: نویسنده : علی راد

روزی مردی به سفر میرود و به محض ورود به اتاق هتل ، متوجه میشود

 که هتل به کامپیوتر مجهز
است . تصمیم میگیرد به همسرش ایمیل بزند .

نامه را مینویسد اما در تایپ ادرس دچار اشتباه


میشود و بدون اینکه متوجه شود نامه را میفرستد .






ادامه مطلب


نوع مطلب : طنز، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 27 فروردین 1390 :: نویسنده : علی راد


هیزم شكنی مشغول قطع كردن یه شاخه درخت بالای رودخونه بود، تبرش افتاد تو رودخونه.

وقتی در حال گریه كردن بود، یه فرشته اومد و ازش پرسید:

چرا گریه می كنی؟

هیزم شكن گفت:

تبرم توی رودخونه افتاده.

فرشته رفت و با یه تبر طلایی برگشت و از هیزم شکن پرسید:

"آیا این تبر توست؟"

هیزم شكن جواب داد: . . .




ادامه مطلب


نوع مطلب : دیگر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 26 فروردین 1390 :: نویسنده : علی راد

دید مجنون دختری مست و ملنگ

در خیابان با جوانانی مشنگ

خوب دقت كرد در سیمای او

دید آن دختر بُود لیلای او

با دلی پردرد گفتا این چنین

حرف ها دارم بیا (پیشم بشین)

من شنیدم تازگی چت می كنی

با جوانی اهل تربت می كنی
. . .



ادامه مطلب


نوع مطلب : طنز، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 26 فروردین 1390 :: نویسنده : علی راد

پیامبر اکرم (که درود و سلام خدا بر او و اهل بیت او باد) می فرمایند:

وقتی شیطان ازدرگاه خداوند رانده شد، به خدا گفت: حالا که مرا به زمین فرستادی و مرا از خودت راندی؛ پس خانه ای برایم قرار ده.

خداوند تبارک و تعالی فرمود: خانه ات حمام

. . .



ادامه مطلب


نوع مطلب : مذهبی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 25 فروردین 1390 :: نویسنده : علی راد

روزی مدیر یكی از شركتهای بزرگ در حالیكه به سمت دفتر كارش می رفت چشمش به جوانی افتاد كه در كنار دیوار بیکار ایستاده بود و به اطراف خود نگاه میكرد.

جلو رفت و از او پرسید:
«شما ماهانه چقدر حقوق دریافت می كنی؟»

جوان با تعجب جواب داد:
«ماهی 2000 دلار.»

. . .



ادامه مطلب


نوع مطلب : طنز، 
برچسب ها : کتاب، داستان، پیک، موتوری، پیک موتوری، اشتباهی، پیتزا، ضرر، مدیر، مدیریت، حقوق، ماهیانه،
لینک های مرتبط :




( کل صفحات : 3 )    1   2   3   
درباره وبلاگ


سلام علی صفری هستم نوسینده ایران داستانك و بسیار مسرورم كه شما را در این وبلاگ می بینم وبلاگ نویسانی كه قسط تبادل لینك و بنر را دارند با ID زیر با من ارتباط بر قرار كنن .
aliloveblog

مدیر وبلاگ : علی راد
صفحات جانبی
نظرسنجی
كدام دسته از موضوعات زیر را بیشتر می پسندید








كدام دسته از موضوعات زیر را بیشتر می پسندید








جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

                    
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات