تبلیغات
داستانهای جالب و خواندنی - ضد حال اساسی آقای رئیس
 
داستانهای جالب و خواندنی
از بین تمام کسانی که برای دعای باران به دشت می روند تنها کسانی به خدا ایمان دارند که به همراه خود چتر مبرند
 
 
سه شنبه 6 اردیبهشت 1390 :: نویسنده : علی راد


یه روز مسوول فروش ، منشی دفتر ، و مدیر شرکت برای ناهار به سمت سلف قدم می زدند

یهو یه چراغ جادو روی زمین پیدا می کنن و روی اون رو مالش میدن و جن چراغ ظاهر میشه

 جن میگه: من برای هر کدوم از شما یک آرزو برآورده می کنم... منشی می پره جلو و میگه :

. . .


اول من ، اول من!... من می خوام که توی باهاماس باشم ، سوار یه قایق بادبانی شیک باشم


و هیچ نگرانی و غمی از دنیا نداشته باشم?... پوووف منشی ناپدید میشه... بعد مسوول فروش

می پره جلو و میگه: ?حالا من ، حالا من!... من می خوام توی هاوایی کنار ساحل لم بدم ، یه

ماساژور شخصی و یه منبع بی انتهای آبجو داشته باشم و تمام عمرم حال کنم?... پوووف!

مسوول فروش هم ناپدید میشه... بعد جن به مدیر میگه: حالا نوبت توئه... مدیر میگه: ?

من می خوام که اون دو تا هر دوشون بعد از ناهار توی شرکت باشن

نتیجه اخلاقی اینکه همیشه اجازه بده که رئیست اول صحبت کنه




نوع مطلب : طنز، 
برچسب ها : ضد حال، اساسی، رئیس، كارمندان، سفر، مشروب، چراغ جادو،
لینک های مرتبط :


جمعه 25 فروردین 1396 12:21 ق.ظ
Hey there, You've done an excellent job. I will certainly digg it and personally suggest to my friends.
I'm confident they will be benefited from this web site.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ


سلام علی صفری هستم نوسینده ایران داستانك و بسیار مسرورم كه شما را در این وبلاگ می بینم وبلاگ نویسانی كه قسط تبادل لینك و بنر را دارند با ID زیر با من ارتباط بر قرار كنن .
aliloveblog

مدیر وبلاگ : علی راد
صفحات جانبی
نظرسنجی
كدام دسته از موضوعات زیر را بیشتر می پسندید








كدام دسته از موضوعات زیر را بیشتر می پسندید








جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :