تبلیغات
داستانهای جالب و خواندنی
صفحه اول تماس با ما RSS                     قالب وبلاگ
  
داستانهای جالب و خواندنی
از بین تمام کسانی که برای دعای باران به دشت می روند تنها کسانی به خدا ایمان دارند که به همراه خود چتر مبرند





علی راد پنجشنبه 22 دی 1390 نظرات ()
سال‌ها پیش، دو برادر با هم در مزرعه‌ای که از پدرشان به ارث رسیده بود، زندگی می‌کردند. روزی آنان به خاطر یک سوء تفاهم کوچک، با هم جروبحث کردند. پس از چند هفته سکوت، اختلاف آنان زیاد شد و قهر کردند.

http://s2.picofile.com/file/7246091070/old_wooden_bridge_1_munibren.jpg


ادامه مطلب
برچسب ها: نجار و ساخت پل محبت،
علی راد پنجشنبه 22 دی 1390 نظرات ()
شیوانا جعبه‌اى بزرگ پر از مواد غذایى و سکه و طلا را به خانه زنى با چندین بچه قد و نیم قد برد.
زن خانه وقتى بسته‌هاى غذا و پول را دید شروع کرد به بدگویى از همسرش و گفت:

http://s2.picofile.com/file/7246076341/zyw1ktlotgd5pkwu8ati.jpg


ادامه مطلب
برچسب ها: آهنگر،
علی راد پنجشنبه 22 دی 1390 نظرات ()

یه پسر بچه کلاس اولی به معلمش میگه :

خانوم معلم من باید برم کلاس سوم

معلمش با تعجب میپرسه برای چی ؟

اونم میگه :

آخه خواهر من کلاس سومه اما من از اون بیشتر میدونم و باهوش ترم.

توی زنگ تفریح معلمه به مدیر مدرسه موضوع رو میگه اونم خوشش میاد میگه بچه رو بیار تو دفتر من چند تا تست ازش بگیریم ببینیم چی میگه ، معلمه زنگ بعد پسره رو میبره تو دفتر بعد خانوم مدیره شروع میکنه به سوال کردن :

http://s2.picofile.com/file/7246065264/heart_boy.jpg



ادامه مطلب
علی راد جمعه 25 شهریور 1390 نظرات ()

در سال 1989 زمین لرزه هشت و دو ریشتر بیشتر مناطق آمریکا را با خاک یکسان کرد و در کمتر از چند دقیقه بیش از سی هزار کشته بر جای گذاشت.در این میان پدری دیوانه وار به سوی مدرسه پسرش دوید اما با دیدن ساختمان ویران شده مدرسه شوکه شد.با دیدن این منظره دلخراش یاد قولی که به پسرش داده بود افتاد: پسرم هر اتفاقی برایت بیفتد من همیشه پیش تو خواهم بود و اشک از چشمانش سرازیر شد.

http://s2.picofile.com/file/7139388816/pedar1.jpg



ادامه مطلب
برچسب ها: پدر، دوست دارم پسرم، پسر، زلزله،

یکی از رفقا که مدت زیادی نیست که به سمت استادی یکی از دانشگاههای تهران شده نقل میکرد که ...:

سر یکی از کلاس هام توی دانشگاه، یه دختری بود که دو، سه جلسه اول،ده دقیقه مونده بود کلاس تموم بشه، زیپ کوله اش رو میکشید و میگفت:

استاد! خسته نباشید!!!

البته منم به شیوه همه استادهای دیگه به درس دادن ادامه میدادم و عین خیالم نبود!

یه روز اواخر کلاس زیر چشمی میپاییدمش! به محض این که دستش رفت سمت کوله، گفتم:

خانوم!!! زیپتو نکش هنوز کارم تموم نشده!!!!!

همه کلاس منفجر شد از خنده

نتیجه این کار این بود که دیگه هیچ وقت سر کلاس بلبل زبونی نکرد!!!!

هیچ وقت هم دیگه با اون کوله ندیدمش توی دانشگاه!!!








برچسب ها: زیپتو نکش هنوز کارم تموم نشده، +18، +20، زیپت نکش بالا،
علی راد جمعه 25 شهریور 1390 نظرات ()

وقتی سر کلاس درس نشسته بودم تمام حواسم متوجه دختری بود که کنار دستم نشسته بود و اون منو "داداشی" صدا می کرد.

به موهای مواج و زیبای اون خیره شده بودم و آرزو می کردم که عشقش متعلق به من باشه. اما اون توجهی به این مساله نمی کرد. آخر کلاس پیش من اومد و جزوه جلسه پیش رو خواست. من جزومو بهش دادم .بهم گفت: "متشکرم".

می خوام بهش بگم، میخوام که بدونه، من نمی خوام فقط "داداشی" باشم. من عاشقشم. اما... من خیلی خجالتی هستم ..... علتش رو نمیدونم .

http://s2.picofile.com/file/7139377311/426342_Df8UZfSR.jpg






ادامه مطلب
برچسب ها: داستان عاشقانه، داستان، داستانک، داستان عشقولانه، عشق، عاشقی، معشوق، رمان عاشقانه، کتاب عاشقانه،
یه مرد نود و پنج ساله‌ (همون پیر سگ سابق) واسه چك آپ می‌ره پیش دكتر. دكتر یه كم معاینش می‌كنه و می‌گه: خوب حاج آقا، این روزا حالتون چطوره، مشكلی چیزی از نظر جسمی نداشتین كه بحمدالله؟

پیریه می‌گه: نه آقای دكتر اتفاقا خیلی هم حالم خوبه، تازه با یه دختر 22 ساله‌ی خوشگل هم ازدواج كردم و حامله هم هست! به نظر شما من كه تو این سن تونستم بچه درست كنم، اصلا طوریمه؟

دكتره یه كم فكر می‌كنه می‌گه: حاج آقا، من یاد یه داستانی افتادم. یه دوستی داشتم كه خیلی عاشق شكار بود. یه روز صبح كه خواب آلود بود، اشتباهی چتر بارونیشو به جای تفنگ شكاری برداشت و رفت شكار. همین طور كه می‌رفت یهو یه خرس 500 كیلویی گنده جلوشو گرفت. می‌دونی دوست من چیكار كرد؟ سریع
چترشو به طرف خرسه گرفتو دكمه‌شو زد، در نتیجه خرسه‌هم مخش تركید و افتاد زمین.

پیرمرده كففففف كرد گفت آخه آقای دكتر نمیشه كه، حتما یكی دیگه همون نزدیكی خرسه رو با تیر زده بوده!!!

http://s2.picofile.com/file/7118232468/1h5dmo3gqah1eli76ha.jpg



(تعداد کل صفحات:8)      [ 1 ]   [ 2 ]   [ 3 ]   [ 4 ]   [ 5 ]   [ 6 ]   [ 7 ]   [ ... ]  
درباره وبلاگ
سلام علی صفری هستم نوسینده ایران داستانك و بسیار مسرورم كه شما را در این وبلاگ می بینم وبلاگ نویسانی كه قسط تبادل لینك و بنر را دارند با ID زیر با من ارتباط بر قرار كنن .
aliloveblog
موضوعات
آخرین مطالب
نظر سنجی
كدام دسته از موضوعات زیر را بیشتر می پسندید






نویسندگان
آرشیو مطالب
پیوند ها
پیوندهای روزانه
صفحات جانبی

ابزار وبمستر

عکس

خرید vpn

قالب وبلاگ